سهیل غافل زاده

تحشیه نویسی در باب ادبیات و فلسفه

 

 

سلام دوستان .مدتی است که از نوشتن مقاله ام در باره <خطاب به پروانه ها> رضا براهنی می گذرد و بالطبع اين مقاله با نظرات (نوشتاری وگفتاری)موافق ومخالف روبرو شد. من قصد پاسخ گويی به اين نظرات را ندارم چون تنها می توانم از آنها به عنوان راهکارهايی مفيد استفاده کنم. برای اطلاع شما دوستان عزيز برخی از اين نظرات را در اين يادداشت می گذارم:

 

رضا قاسمی

 

aghaye ghafelzadehe aziz

be matlabe shoma link dadam, nemidanam didid ya nah. beh harhal dar mowrede Barahani beh goman man eshkale karash risheheitar az in harfhast. yani vaghti ishan taghabolhaye dotaei ra mabnaye naghde asare honari gharar midahad pas labod tamame honare pish az Derrida ra bayad rikht tooye satle aashghal. dar halikeh nazariehe Derida baraye naghde Metaphisique gharbi afarideh shodeh nah naghde aasare honari, az jomleh sher. tazeh, magar harfe aoo aayeh ast?

beh har hal haminghadr keh angosht gozashtid rooye tanaghozhayash khod yek ghadame asasist.

zemnan ba in range zamineh va range horoof khandane safhehe shoma fogholadeh doshvar ast.

movafagh bashid

Reza Ghassemi

 

 

شهرام عديلی پور

 

سلام سهيل عزيز به نکات خوبی اشاره کرده ای . از دانش ادبی آقای براهنی که بگذريم مشکل اصلی ايشان اين ست که مدعی ست ؛ وقتی ايشان می گويد : « چرا من ديگر شاعر نيمايی نيستم » ادعای گزافی مطرح می کند ؛ ایشان تلويحن می خواهد بگويد که من در ميان شاعران تافته ای جدا بافته هستم و می خواهم جريانی سوای تمام جريانات ادبی به وجود آورم که تا حالا سابقه نداشته ؛ در صورتی که در طول تاريخ ادبيات تمام ملل هيچ نابغه و بزرگی نتوانسته از بستری که پيشينيان به وجود آورده اند عدول کند و بی ادامه ی راه آنان طرحی نو در اندازد . مگر حافظ بی وجود سعدی و مولانا و خواجو و سلمان و فردوسی و خیام و ادامه ی راه آنان حافظ می شد ؟ مگر فردوسی بزرگ ادامه ی رودکی و دقیقی و اسدی توسی نیست ؟ و مگر نیمای بزرگ که کاری کرد کارستان و طرحی یگانه و بی نظیر در انداخت و شعر فارسی را از رخوت و نکبت نجات داد ادامه ی هزار سال شعر فارسی نیست و خودش این را اعتراف نمی کند ؟ حتا شاملو که انسان مغروری بود و خود را غول زیبایی می دانست ایستاده بر استوای زمین هیچ گاه ادعا نکرد که از مسیر نیما خارج شده و همیشه خود را شاگرد او می دانست.....در ادبیات ملل دیگر هم قصه همین ست که در این جا مجال پرداختن اش نیست فقط اشاره وار بگویم که مثلن گینزبرگ و کرواک یا شلی و دیگران نمی توانند جز ادامه ی منطقی شکسپیر و جان دان و رابرت فراست و الیوت باشند . مشکل دیگر شعر براهنی و به خصوص شاگردان او این ست که به نوعی شعر معنا گریز دامن می زنند در صورتی که شعر بی معنا مطلقن وجود ندارد هر متن حتا ساختارگرا و فرمالیستی اگر به واقع شعر باشد حتمن معنا خواهد داشت فقط ممکن ست معنای اش آن معنای متعارف که در ذهن معتاد اکثر مردم هست نباشد و دارای پیچیدگی هایی باشد..... تازه جالب این جاست که از این ره گذر عده ای ناشاعر هم پیدا شدند و وقتی زمینه را مناسب دیدند گفتند حالا که دیگر شعر ملتزم به هیچ چیز از قبیل وزن و قافیه و حتا موسیقی درونی و معنا نیست می شود هر یاوه ای گفت و اسم اش را شعر گذاشت ؛ کی به کی است ؟ در صورتی که تئوری های جدید و تکنیک های پست مدرنیستی هم تنها در ذهن خلاق شاعران شعر می شود ؛ این تئوری ها تا در پرتو نگاه اشراقی شاعر واقعی گداخته نشود و درونی نشود رنگ و بویی از شعر به خود نمی گیرد و این می شود که با انبوهه ای متراکم از متن های بی معنای مکانیکی و تصنعی که هیچ حس و عاطفه ای ندارند و همه مثل هم اند مواجه می شویم. ببخشيد مثل اين که زيادی روده درازی کردم و فراموش کردم اين جا وبلاگ ست و صفحه ی پيام ها .

 

 

پيام فتوحيه پور

 

سلام. خطاب به پروانه ها را خوانده ام و دوستش دارم. مقاله موخره آن را تا به حال نخوانده ام و از اين جهت نظری ندارم. به هر حال اين شعرها ديگر کلاسيک و تاريخ دار شده اند. اين که شعر هستند يا نه مخاطب مي داند. اين که نيمايی هستند يا غير نيمايی موضوعی است که براهنی برای پاسخ به عادتی از شعر قبل از خود انتخاب کرده بود و فکر نمی کنم ديگر موضوع مهمی باشد. نظر آقای عديلی پور را هم خواندم و فکر نمی کنم کسی مثل براهنی منظورش از غير نيمايی بودن جدايی کاملش از گذشته باشد. مسلما اگر ابن سينا زنده شود سر کلاس اول تجربی هم نمی شانندش!

 

 

سهيل قاسمی

 

خسته نباشي آقاي سهيل غافل زاده. اما سوآلي كه هست اين كه چرا اين حرف‌ها الآن، بعد از اين همه سال كه تمام ِ غوغا‌ها فروكش كرده ؟ آدم نداند فكر مي‌كند اين همه مدت داشتيد موضوع را بررسي مي‌كرديد كه جواب ِ دندان‌شكن بدهيد! مجالي اگر باشد مفصل بنشينم بنويسم براي‌تان. . . اما آن چه اكنون: كتاب ِ خطاب به پروانه‌ها و مقاله‌ي چرا من شاعر ِ نيمايي نيستم، جزئي از تاريخ ِ ادبيات ِ اين كشور و زبان به حساب مي‌آيد و از جنبه‌ي تاريخي مي‌توان آن را بر‌رسي كرد. شما با دانسته‌هاي ِ امروزتان و آن‌چه امروز رو شده است، ادعا مي‌كنيد كه براهني كار ِ خاصي نكرده و نشات گرفته از فلان نظريه بوده است. قبول ، همه مي‌دانيم. اما سوآل اين است كه در زماني كه خطاب به پروانه‌ها چاپ شد، چنين بينشي نسبت به شعر وجود داشت؟ داشت؟ تناقض هست در نوشته‌هاي موخره اما من سوآل ام اين است كه در مورد ِ فضا و هاله‌يِ بين ِ كلمات...قبل از براهنی، زمان ِ براهني، و بعد از آن، كدام يك از شاعران و منتقدان ِ ما چنين انديشه‌هايي را دروني كرده بودند (گير رو كلمه‌ي دروني نده سهيل خان واده خواهشن)؟ يا كدام يك از مترجمين گران‌قدر ِ كتاب‌ها بينش و توان ِ ارائه و يا دست ِ كم معرفي‌يِ اين تئوري يا بينش ِ تازه در شعر را داشتند؟ ممكن است واژه‌ها يا انديشه‌هاي آن زمان ِ براهني اكنون قابل ِ رديابي و ريشه‌يابي باشد. اما مهم آن زمان است. آقاي عديلي پور بي‌خودي جو را احساسي نكن. كسي بد و بي‌راه به اسلاف و اخلاف اش نگفته كه تو حس عاق والدين كننده ها رو ايجاد مي‌كني. اين تنها يك نوآوري ست. هيچ ربطي هم به نافرزندي و اين حرف‌ها ندارد. آقاي غافل زاده. ما به دنبال ِ تراشيدن ِ تقدس براي كسي نيستيم. اگر شعر ِ نو شعر ِ نيمايي بوده به خاطر ِ راه‌گشا بودن ِ او در اين راه بوده. چه بسا شعر‌هايي از شاعران ِ ديگر قوي تر از برخي شعر هاي نيما و برعكس. يا شاملو هم‌چنين. براهني نيز اگر ارزشي بر آن بتوان قائل شد؛‌ از همين ره‌گذار ِ تاريخي است. سواي ِ سحر ِ كلامي كه يك آذري زبان درك مي‌كند از زبان ِ شعر ِ براهني. و قربان ات

 

داوود-فريبا(دوجنسی)

 

سلام و خسته نباشيد!....من هميشه از كساني كه بدنبال حركات انتحاري هستند خوشم مي آيد حتي اگر اين حركات بر عليه خودشان باشد.....وشما با گذاشتن اين مطلب دست به چنين حركتي زده ايد.......اگر چه خوب بود مهره هاي خود را بهتر مي چيديد تا تلفات كمتري مي ديديد....به هر حال.......برويم سر اين نوشته ببينيم چه كار كرده ايد:.....1- انتخاب تيتر نگاهي دوباره به (( خطاب به پروانه ها)) با نوشته هاي زيرش كه بيشتر روي موخره ي((چرا من ديگر شاعر نيمايي نيستم)) مكث مي كنند نمي خواند2- براي تبيين تئوريك يك مسئله ي بديع يك منتقد حرفه اي ازهر نگره اي كه قابليت هاي طرح امروزي را دارا باشد( چه ازفن شعر ارسطوبيايد چه از خط سوم شمس تبريزي ، چه مربوط به فرماليسم باشد چه مربوط به ساختار گرايي) به شرط نشستن در بينش انتقادي جديد ، استفاده مي كند و براهني هم با اشراف به اين مسئله و آن استقلال فكري خاص اش در اينجا به دقت نگره ها و نظريه ها را ميكس و مونتاژ كرده........يك مسئله هم اينست كه براهني تقصيري ندارد اگر دريافت يك مخاطب از نوشته هاي ايشان دريافتي به زعم شما ((آشفته وبحراني و ملغمه اي از اين و آن )) تعبير بشود......و مسئله ي ديگر سيستم نقد براهني ست....3- .براهني در(( اينجا)) بيشتر منتقدي فرماليست است با چاقويي كه دسته اش پساساختار گرايي ست و تيغه اش ساختارگرايي!.....(اين هم البته روش نقادانه ي جديديمي تواند باشد كه مبدع اش تنها خود اوست.... در اين روش جدايي شكل و معني ، شكل عيني و ذهني يا سوژه وابژه به خاطرتبيين مختصاتي ست كه شعر نيما، شاملو و رويايي،(اين نگاه را) درآثار خود دروني كرده اند و تناقضي با مقوله ي((زبانيت)) براهني ندارد......و اين به خاطر اين است كه ((هر اثري با خود نقد خود را مي آورد))......4- پس كسي نيما را دكارتي نمي بيند مگر ((شعرنيما ))خودش اين گونه باشد وبراهني را كسي نيمايي نمي بيند مگر((شعر براهني)) خواسته باشد.......5- براهني هيچ وقت نگفته شعر من بيرون از منطق دستور فارسي است.....او بيشتر به اين نكته اشاره مي كند كه شعر من منطق دستور فارسي را عوض كرده است....... يا منطق دستوري تازه اي مي آفريند..6- شما چطور هنوز فرق موسيقي شعر را با ريتمي كه يك موسيقي مي تواند داشته باشد نمي دانيد؟....و چطور با اين نگاه مي رويد سراغ شعر دف؟.....اگر موسيقي شعر(( مركز برخورد وجوه مختلف كلمه درمحور همنشيني با ابزارهاي صوتي بيان(حنجره،لب،زبان) باشد)) شعر دف از اين منظر بيشترين بسامد موسيقايي را مال خود كرده به گونه اي كه كلمات اين شعردرلحظه ي خواندن به تنفس مي افتند7- شيزوفرني اصلا ملاكي براي تعيين شعريت يك شعر نمي تواند باشد.....يا شما شعرهاي خطاب به پروانه ها را نخوانده ايد يا من منظور از توليد انبوه بودن آن را نمي فهمم......كافي ست سه شعر شوپن، نگاه چرخان و چشم سرخ فيل را فقط بخوانيد.......تفاوت در شيوه ي برخورد با زبان در اينها واضح است...... اصلا يكي از دلايلي كه شعر براهني را در اين بازه ازشعر فارسي مهم و تاثير گذار مي كند ، همين يكدست نبودن شعرهاي اين كتاب است ( تفاوت و تمهيد) وپيشنهاد هاي نهفته در آن............اگر خواستيد مي توانيم روي يكي ازشعر هاي همين كتاب از تمام جنبه ها گفتگو كنيم.......در انتها از شما ممنونم كه با اين نوشته نگاه انتقادي من را فعال كرديد و.............موفق و پيروز باشيد!

  
نویسنده : soheil ghafelzadeh ; ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱ آذر ۱۳۸۳
تگ ها :